تبلیغات
❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘ - داستان پایان تابستان قسمت دوم

                               ❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘            

داستان پایان تابستان قسمت دوم
1394/06/2813:38  
Nini mouse smiley 072سلام بچه هاNini mouse smiley 072

Nini mouse smiley 048خوفیدNini mouse smiley 048

Nini mouse smiley 073خوب اینم از قسمت دوم  پایان تابستانNini mouse smiley 073

Nini mouse smiley 062امیدوارم که خوشتون بیادNini mouse smiley 062

Nini mouse smiley 075اگر بد بود بگید پاکش کنمNini mouse smiley 075

Nini mouse smiley 071ببخشید که کم بودNini mouse smiley 071

Nini mouse smiley 068خوب زود باشید برید ادامهNini mouse smiley 068

سوکی: آیاتو

آیاتو:کوفت آیاتو چته

سوکی:حوصلم سر رفته

آیاتو:خوب الان من چه غلطی بکنم

سوکی:خیلی داری پورو میشا

آیاتو:

سوکی : حالا که اینطور شد امروز باید خودتون غذا درست کنید چون من اصلا حوصله ندارم

آیاتو: آخه ما که بلد نیستیم درست کنیم

سوکی: خوب به من چه گشنه بمونید

لایت: اه دردسر ساز

آیاتو: به جای غر زدن بیاید بریم

همه رفتن به آشپزخانه و هر کدومشون رفتن سر کارشون خوب 

لایت: من سبزی هارو خرد می کنم

آیاتو: منم سالاد و درست می کنم

رجی: منم سوشی و برنج و درست می کنم

آیاتو: سوکی بیا غذا آماده است

سوکی: من گشنه نیستم خودتون بخورید

آیاتو : به جهنم......... بچه ها غذا هارو بیارید

همه چیز آماده شده بود و همه غذاهاشون و گزاشتن زمین تا بخورن 

لایت سبزی هارو  گزاشت رو میز


لایت جان مطمئنی که سبزی هارو خرد کردی


آیاتو سالاد و گزاشت  رومیز


آیاتو آفرین..... آیاتو داری پیشرفت میکنی خخخخخخ

رجی سوشی و برنج و گزاشت رو میز



جانم ...... آفرین رجی

سوکی بعد از غذا از خواب پاشد

سوکی:چیزی از غذاتو تونستید بخورید

آیاتو: از غذای رجی آره خیلی خوشمزه بود شانس آوردیم که اون یه چیزی بلد بود

سوکی: جدی امیدوارم که موقع خواب دستشویی تون نگیر

سوکی از خواب بیدار شد تا بره دستشویی که 

آیاتو:سوکی لطف کن و برو ته صف

    
..::Sakamaki Subaru::.. کــامـــنت()