تبلیغات
❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘ - من و آیاتو همکاری می کنیم!!!!! قسمت اول

                               ❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘            

من و آیاتو همکاری می کنیم!!!!! قسمت اول
1394/08/521:58  
سیلام چطور مطورید

آیاتو:من که داغون به خاطر مدرسه ها

من:حالا ما یه بار ما نخواستیم اسمی از مدرسه بیاریم این زد حال آورد

آیاتو:مگه دروغ میگم

من:نه ولی لطف کن دفعه بعد زد حال نزن

سوبارو:چی شده دوباره چرا دوباره شما ها بهم پریدید

من:از آیاتو عزیز و رو مخ برو بپرس

سوبارو:باز چیکار کردی خنگول

آیاتو:اه اینم که هی شلوغش میکنه ما که رفتیم

سوبارو:زود تر برو حال ندارم ریختت و ببینم

آیاتو:آهان راستی یه چیزی و یادم رفت بگم

من:چی

آیاتو:لطفا دیگه پیش اون معلم خل و چل نریم

من:فکرشو بکن که من یه درصد برم

خوب چرا وایستادید زود باشید برید ادامه
آیاتو:تنبل خان پاشو همیشه من باید بیدارت کنم

من:اه ولم کن

آیاتو:وایی چقدر عکسای تو و دوستت قشنگن

من:فضول چه بدش ببینم

آیاتو:آهان حالا اون چشای ورقلنبیدت باز شد

من:خفه

آیاتو:شو

من:

آیاتو:بدو حاضر شو

من:باشه بابا

همه رفتیم تو ماشین من که تمام راه و خوابیدم

آیاتو:بیدار شو رسیدیم 

من:واییی خدا خوابم میاد

آیاتو:به درک

من:

رفتیم سر کلاس بعد از چند دقیقه استاد اومد

استاد:خوب بچه ها درس امروزتون درباره چرخه کربن

کاناتو:پیست

من:چته آیاتو

آیاتو:چی می گی برای خودت من که چیزی نگفتم

من:آره جون خودت....مسخره

آیاتو:دیوونه

من بلند شدم و گفتم:اگر جرعت داری یه بار دیگه تکرار کن

استاد:باز چی شده

من:از این آقای بیشعور بپرسید

آیاتو:استاد خودش اول شروع کرد 

من:آره جون خودت

استاد:یه مشاور جدید اومده چطوره شماها یه سر برید پیشش...
.....ویه چیزه دیگه غر زدن مقوف

من و آیاتو:چشم استاد

استاد:آفرین حالا گمشید برید

وارد اتاق مشاور که شدیم مشاور اومد باهامون رو بوسی کرد 
انگار فامیلاش بودیم!!! حالا بگزریم رفتیم تو 

مشاور:خوب بگید ببینم مشکلاتون چیه

من:من هیچ مشکلی ندارم غیر از این دیوونه روانی 
که همیشه بخاطرش تو دردسر می افتم

آیاتو:تو نمیتونی با من باشی من نمیتونم با تو خنگ باشم

من:کاری نکن بیام

مشاور:آهان فهمیدم چجوری مشکلتون و حل کنم

یه کش بزرگ از تو کشوش درو ورد به ما داد

آیاتو:خوب این چه کمکی میتونه به ما بکنه

مشاور:الان بهتون میگم

بعد اومد و این کش و بست به ما دوتا

مشاور:خوب این کشی که دور هر دوتاتون بستم باید یه ماه همینجوری بمون

من:جانم

آیاتو:بله

من:من یه روزم نمی تونم با این دیوونه بمونم اونوقت شما مارو بهم بستید 
و می گید که باید یه ماه همینجوری بمونیم

آیاتو:خیلی شوخی بامزه ای بود خانم مشاور

این داستان ادامه دارد

بله قضیه مام اینجوری شد

خوب چطور بود

نظررررررررررررررر


    
..::Sakamaki Subaru::.. کــامـــنت()