تبلیغات
❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘ - داستان✿zikzin Love✿ "قسمت 1"

                               ❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘            

داستان✿zikzin Love✿ "قسمت 1"
1394/08/712:16  
سلام سلام سلام

خوب امروز براتون یه داستان باحال آوردم

این داستان و یکی از دوستان که اسمش دریاست نوشته

و از من خاسته که این داستانش و برای شما بزارم

فعلا فقط اولاش و و براتون میزارم

خوب چرا وایستادید 

برید ادامه دیگه



هیچوقت فکرنمیکردم کسی تواین دنیابه یک بچه یتیم اعتمادکنه کاری روبهش بسپاره
 به کسی که ازخانواده فقط فامیلی و قدرتای ماورایی داره)

(این تمام چیزی بودکه نیک بهش فکرمیکرد اما آیا نیک سوگیون میدونست داره واردچه قسمتی ازتقدیرمیشه 


نیک:

رنگ مو:قهوه ای مایل به قرمز

رنگ چشم:آبی

سن:16

قد:160

وزن:45

مکان مورد علاقه:طبیعت

رنگ موردعلاقه:سبزو آبی

قدرت ها:احضار بادو باران و قادر به گفتگو با گیاهان

احساسی:وقتی خیلی خجالت میکشه میکشه موهاش و وقتی لبخند میزنه بوی گل روز همه جا میپیچد

شغل:یک معلم ویک سراشپز
نیک به عنوان معلم وسراشپزبه خونه ساکاماکیامیره
 وتوسط کارل استخدام میشه دراین داستان اتفاقات جالبی برای نیک میافته ورازهایی برملا میشه 

ساختارعمارت ساکاماکیا نیک رومحو کرده بود که متوجه مردی شد که باکتش صورتش

 راپوشانده واز ازدحام کسانی که به سمتش می امدن انگار بی خبر بود نیک به سمتش

 رفت تا مانعی شده و او را باخبر سازد اما تا به سمت او رفت بوم مرد بدون اینکه

 متوجه او شود باهاش برخورد کرد و نیک را کشان کشان به درون عمارت برد آن مرد

 سوبارو ساکاماکی بود که با دادن البوم ملودی های غمگین مورد توجه مردم بسیاری

 درسراسر جهان شده بودنیک درحالی که نفس نفس میزد ارام دستش رابر روی شانه

 سوبارو گذاشت وگفت:میبخشید میشه دستم رو رهاکنید سوبارو :ببخشید ...اوه

 ..عزیزم..شماخوبید..من اصلا متوجه شما نبودم

کمی آن دو با هم حرف زدند که نیک یه دفعه با عصبانیت گفت

نیک:مگه چشهسوبارو:هیچی شو:چقدسروصدامیکنیدکی اونجاس

نیک:اوه بخشیداقا مزاحم استراحتتون. شدم ایاتو:این 

پوشکاکجاس یویی این کی؟!سوبارو:برای تدریس و سراشپزی اینجااستخدام شدن*_*

ایاتو:نه بابا بهپا پودرنشی گوله نمک 

سوبارو:هرچی باشم ازتو بهترم آلبالو میخوای باورکن میخوای نکن 

نیک:من نیک سوگیون هستم درضمن این به درخت میگن 

لایتوکنارگوش نیک:سلام بیچ چان نیک سه متر میپره هوا 

نیک:تو کی هستی بهت یاد ندادن مثل جن بوداده ظاهرنشی لایتو:نه 

کاناتو:خیلی ..خوشگله...نه تدی نیک:نظرلطفتونه ^_^

ریجی:زودترازموعد قرار اومدین خانم  نیک:سلام اقا او بله برای جابه جایی زودتر اومدم عذرمیخوام


خوب چطور بود

اگر خوب نبود بگید 

تا بهترش کنه

نظررررررررر

    
..::Sakamaki Subaru::.. کــامـــنت()