تبلیغات
❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘ - من و آیاتو همکاری می کنیم!!!قسمت دوم

                               ❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘            

من و آیاتو همکاری می کنیم!!!قسمت دوم
1394/08/1616:03  
بازم سلام 

اینم از قسمت دوم 

فقط ببینید من چه زجری میکشم از دست این حال بهم زن

آیاتو:خیلیم دلت بخواد

من:خفه

آیاتو:اااا......شو

من:مسخره

شو:اه بزارید من یه زره بخوابم دیگه

من و آیاتو:اون شروع کرد

شو:هیسسسسس اینجاهاش خیلی قشنگه

من:

شو:

آیاتو:

من که والا نمیدونم به اینا چی بگم...فقط این و میدونم که یه تختشون کمه

خوب چرا وایستادید

برید ادامه دیگه


مشاور:جدی گفتم آیاتو


من و آیاتو:یا خدا خدا بهم رحم کنه
(بعد یه نگاه تعجب وار و تاسف وار بهم کردیم 
التبه با دهن باز)

مشاور:حالا لطف کنید و برید بیرون و تا وقتی که مشکلتون حل نشده ......
این طرفا پیداتون نشه

داشتیم می رفتیم از اتاق مشاور بیرون که

مشاور:اوه راستی تویه خونتونم  یه چند تا دوربین همین الان وصل کردن تا من مراقبتون باشم تا این و در نیارید


بعدش رفتیم برای زنگ تفریح

من:باورم نمیشه که من باید به توعه بو گندو وصل باشم


آیاتو:فکر کردی من میتونم کنار توعه اعصاب خورد کن بمونم
زنگ خورد و مارفتیم سر کلاس می خواستیم بشینیم رو صندلیامون (صندلی من سمت چپ بود
 صندلی اون سمت راست بود)که یه دفعه ای بهم خوردیم

من و آیاتو:آخ لعنتی

استاد:

من و آیاتو:چیه

استاد:هههههه هههههه  وایی خدا مردم از خنده

من و آیاتو:

زنگ مدرسه خورد و ما رفتیم خونه

آیاتو:باید برم دستشویی
من:آیاتو اصلا از این شوخی هات خوشم نمیاد

آیاتو:نه واقعا دستشویی دارم
من:آیاتو حتی فکرشم نکن

آیاتو:خوب تو میتونی بیرون وایسی
من:بنازم به اون هوشت ببینم چقدر فکردی تا به این نتیجه رسیدی

آیاتو:خوب اگه راستش و بخوای.........
من داد زدم و گفتم:خنگول این کش و ببین 
حتی یه زره هم نمیزاره از هم دور بشیم 

آیاتو:ترو خدا
من:ای خدا..... باشه بریم روم و اونور میکنم

آیاتو:مرسی مرسی مرسی
آیاتو دوید طرف دستشویی


من:میدونم داری میترکی.... ولی تورو خدا آروم تر
رفتیم تو دستشویی

من:اه چه بوی بدی آیاتو واقعا چندشی

آیاتو:ای بابا اگر تو هم تو همچین وضعیتی بودی بهت می گفتم

من:خنگول خان من و تو با همیم...فکر کنم آلزایمر داری آیاتو

آیاتو:اه راست میگی


از دستشویی که برم گشتیم

آیاتو:آخیش داشتم میترکیدم
من:

آیاتو:اوه از تو هم ممنونم

من: خواهش 

آیاتو:خوب چه خبر
من:خبر خاصی......( داد زدم و گفتم ):وایییییییییی
 فردا امتحان دوی گر از مانع داریم
عمرا من بتونم خوب بدو ام

آیاتو:حالا خوب شد گفتم چه خبر خوب شاید بتونیم از پسش بر بیاییم
فکر نکنم زیادم سخت باشه
من:درسته که گفتم امتحان ولی اونا که نمیان برات از این مانع های 
کوچولو بزارن تا راحت رد بشی.....مشکل من اینه که تو سال قبل
گند زدی

آیاتو:نترس بابا من اونقدر سریع میدوم که اونا دهناشون باز بمونه
من:هه ببینیم و تعریف کنیم


این قسمت ادامه دارد


خوب چطور بود

زود باشید بگید دیگه

نظر نظر نظر


    
..::Sakamaki Subaru::.. کــامـــنت()