تبلیغات
❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘ - داستان✿zikzin Love✿ "قسمت 3"

                               ❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘            

داستان✿zikzin Love✿ "قسمت 3"
1394/08/1723:09  
سلام بر همگی

بفرمایید اینم از قسمت سوم

امیدوارم خوشتون بیاد

خوب زود باش برو ادامه دیگه


بعدازاون ماجرانیک وسوباروبرمیگردن عمارت)
سوبارو:شب بخیر
نیک:شب شماهم همینطوروخیلی ممنون ازکمک امشبتون
سوبارو:کاری نکردم خداحافظ
نیک:خداحافظ(نیک تواتاقش)
نیک:اون کله خراب خرابکاربلاخره دیدمش وایساببینم اصلاچرابه اون فکرمیکنم بهتره بخوابم فرداکلی کاردارم


Image result for subaru sakamaki
صبح شده اوازگنجشکان کزکرده برروی درختان سرسبزوتابش افتاب برسبزه هاشرشررودخانه ووزش ارام نسیم درلابه لای گلهای روزاوازه پرترنمی است که نیک راازرخت خیش جدامیسازد
نیک:سلام زندگی نو...حالاموقع کاره لالالا...لاخوب میوه هارومیشوریم بعدش کیک بایدازفردرش بیارم سوگوییی خیلی خوب شده مرباهابهتره برم میزوبچینم...
ریجی:سلام خانم سوگیون
 نیک:سلام اقاهمه چیز اماده است بفرمایید
ریجی:بله میبینم
سوبارو:سلام..توفکرمیکنی میبینی
ریجی:سوباروامیدوارم تصمیم توگرفته باشی
سوبارو:زندگی من به توربطی نداره این فکرمنه
ریجی:که اینطور
شو:اییش چقدسروصدامیکنید





Image result for subaru sakamaki


لایتو:اوره سلام بیچ چان
 نیک:اولا سلام دوما بهت گفتم دیگه منو به این اسم صدانکن
(لایتودورنیک میچرخه)بیچ چان بیچ چان .ً......
نیک: (رنگ موهاش ابی میشه)تومخی اگه مردی وایسا....
لایتو:منونخورواییی ترسیدم
کاناتو:خیلی بچه ای لایتونه تدی ؟!
(ایاتوازرا پله هاباسه تابچه کهازسروکولش اویزوننمیادپایین)اهای مگه نمیبینین خوابیده
 (سوبارومیکوبه رومیز)
دوباره گفت چی مگه سرورت نمیبینی لبو گندیده
آیاتو:به من لبوگندیده
سوبارو:په نه په دیواربودم که سرتاپاشوقرمزکردی
 شو:خفه شید
لایتو:اه شوکون هیولای خفته برخیز(بچه هامیپرن رومیز)
کانامه:یوهوبیادیه بازی
میسان:چی؟!
کانامه :پرتاب کیک
میسان:بگیرکه اومد(جاخالی میده میخورهبه ریجی)
کانامه:دماغ سوخته خریداریم
 میلان:اخ جون غذای سوخته مامان خور دم حس چشایموازدست دادم






Image result for subaru sakamaki

نیک:
ریجی:دیگه دارین زیاده روی میکنینساکتتتتت(صدای ریجیتوکل عمارت میپیچه وهمه میپرن سرمیزمیشینن)
تنشی:ریجی عصبانیت خیلی میاد(صورت ریجی روباحوله پاک میکنه)
ریجی:تنشی کی اومدی تنشی
تنشی:ریجی
ریجی:اهم ...اهم..چی صبحانتنوبخورین چش سفیدا(همگی دهنشون واموند ه بودبعدشروع کردن به صبحانهخوردن)
ریجی:خانم سوگیون مشکلی پیش اومده
 نیک:نه...بایدشماروباکسانی اشناکنم.
 خانم همسرم ومیلان کانامه بچه هایی که بایدبهشون تدریس کنید
نیک:اوبله خوشبختم تنشی:توقرارباکدوم ازاینااذدواج کنی
 نیک:بله ااا..نه...من...فقط برای کاراینجاامد
مکانامه :چه جالب معلممون اشپزه
نیک:هرچیزی ممکنه باشه کارات اصلابامزه نیستن

میلان:سلام خانم شمامعلم من هستید(نیک خم میشه جلوی میلان دستی روصورتش میکشه)
نیک:بله عزیزم چه خانم کچولوی نازی
میلان:ممنون
میسان:فکرنکنم بتونه بمونه اینجاکانامه:تازه اولشه هنوزداغه نیک
 تودلش:شمابچه هامثل طبیعت میمونین من سعی میکنم تادرست رشدکنین (نیک روبه بچه هامی ایسته)شایداونطورباشه که شمامیگین
 کانامه :همیطورم هست
نیک:شایدم نباشه(وبعدبهسمت کلاس حرکت میکنه )زماندرسه



(بچه هاواردکلاس شدن ونیک شروع کردبهدرس دادن)
نیک:خب بچه هامعلم تافصل سه تدریس داشتن حالامیخوایم فعل هاریادبگیریم کی میتونه چندتامثالبزنه (یکدفعه یه نفر از ته کلاس میاد)اجازه خانم خوشحالم ؛خوشحالیم؛خوشحالی؛دیدمت؛دیدیم؛دیدند؛دوست دارم؛دوست داریم؛دوستم داری؟!سلام امونکوچان
نیک:کو کون تو اینجاچیکارمیکنی
کو:خانم معلم چرا انقدعصبانی

یک:شماجزودانش اموزان نیستین کو:باشه فعلاکانامه:همدیگرومیشناسن میسان :فکرکنم رابطه دارنمیلان:خانم من بگم نیک:بفرماییدعزیزم رفتی رفتم رفتیدرفتندمیروندنیک:افرین خوبحالاکتاباروبازکنیدوپچ پچم نباشه اخرکلاس وقت میدم گفتوگوکنیدمیلان جان ازروی درسبخون میلان:بله....زندگی...زندگیهمانندکشتی برروی دریا میماند(بعدازاتمامکلاس نیک میره تاشام روطبخ کنه)نیک:خب تموم شدتاکاتاکیا بلوبری سوشی دلمهخرمالو وسوپ

(همینطورکه نیک داشت غذاهروتاذین وامادهمیکردیکی ازپشت گرفتتش وکبوندتش به دیوار)
نیک:کی هستی ولم کن تو..فکرنمیکردم همچین ادمی باشی
 کناتو:من خوناشامم ادم نیستم اشتباه نکن
 نیک:برواونوراین یه اختاره
کاناتو:اگرنرم هیچکاری ازتبرنمیادتقلانکنخون یه خوشگله مثل توچطورمیتونه باشه
 نیک:ولم کن .....ولم کن..نه.
کاناتو:(دکمه لباسای نیک وبازمیکنه میادجلوگردن نیک)
نیک:(هرچقد سعی میکردنمیتونست کاناتو روحول کنه)عوضی ..نه..(درهمین لحضه کاناتو براثرلگدومشت شوت میشوداونور)


(کومیشینه جلوی نیک دست نیکومیگیره دکمه های نیکو میبنده )
کو:حالت خوبه
 نیک:کو.....اره خوبم (اشکها ی نیک بی اختیارسرازیرشد)ممنون
 کاناتو:مرز داری
 کو:اره
کاناتو:(میادجلوتادستنیکوبگیر ه )اوهوی بیااینجامن تشنمه (کودست نیکومیگیره ومیکشتش طرف خودش)
نیک:هی دستم....
کو:این خوشگله کسی نیست که هراشغالی مثل توبهش دست بزنه
 ریجی:اینجاچه بره خانم
نیک:خیلی متاسفم

ریجی:کوکون تو اینجاچیکارمیکنی توضیح بده
کو:توضیحی ندارم
ریجی:خانم سوگیون توضیح بدین
 نیک:من.....من...من
کو:توضیحی نداره جزاینکه بهش حمله شده [بیابریم ....
سوبارو:توفقط میتونی بری اون برای ساکاماکیاکارمیکنن
 ریجی:درضمن درمورد کارت هم باروکی صحبت خواهم داشت
 کو:باشه اما سعی کنید بیشتر مواضب کارمندتون باشید

(کوازعمارت ساکاماکیامیادبیرون)
کو:لعنتیااینطورنمیمونه
 روکی:چطورنمیمونه کو
کو:تو..[[اینجاچیکارمیکنی ..هیچی...ً..چراهمش دنبالم میای
 روکی:من فقط به قولی که دادم عمل میکنم
کو:چیزی که رفته برنمیگرده دیگه دیرخیلی دیر به خودت زحمت نده هیچکس بجزاون وبی بهانه درکنارم نبود تازمانی همکه بودقدرشوندونستم ا


احساساتی که بین ماوجودداره توکلمات وجملات عاشقتم دوستت دارم ومیمیرم برات خلاصه وتوصیف نمیشه این احساسات فراتراز یک کلمه است احساساتی که قلبهامون روبهم پیوندمیزنه وهیچ شک وتردیدی ازبین برنده این پیوند نخواهدبوداکسی که تمام قلبم توست لبخندهایت احاطه شده برای اینکه زره ای ازنیروی احساساتم رابرتوبخشم میگویم دوست دارم بدان واگاه باش حتی اگرسرنوشت مرابه تونرساندکسی درپشت این مرزها وکوها ودریاهاوجودداردکه اگراختیارکنی عاشقانه وبی بهانه ودرنگ جانش رافدایت خواهدکردخیلی ممنون ازنگاهتون این قسمتو به تمامی شماوکسی که مدیون لبخندشم تقدیم میکنم


    
..::Sakamaki Subaru::.. کــامـــنت()