تبلیغات
❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘ - من و آیاتو همکاری می کنیم!!!!! قسمت سوم

                               ❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘            

من و آیاتو همکاری می کنیم!!!!! قسمت سوم
1394/09/422:15  
سلام

چطور مطورید

آیاتو:من که افتضاح

من:تو که همیشه اینجوری البته باهات موافقم

آیاتو:

من:اینجوری نگام نکن تورو خدا چیه شماهام.....
میدونم دارید به چی فکر می کنید
نخیر از این خبرام نیست

آیاتو:پس چرا گفتی باهات موافقم

من:چون که امروز کلی امتحان داشتم

روکی:تو هم که چقدر خوندی

من:

آیاتو:

من آروم گفتم:باز این دیوونه ها اومدن

آیاتو:اوه اوه اوه میگم روکی

روکی:بله

آیاتو:به اون نگاه کنی میفهمی

من:

روکی:آره این دفعه ای دیگه واقعا وقت رفتن

من:کجا تازه باهاتون کار دارم

آیاتو:نه دیگه مزاحمت نمیشیم تو کارت و بکن...
اتفاقا مام دیرمون شده

من:یه لحظه صبر کنید

خوب اینم از قسمت سوم

امیدوارم خوشتون بیاد

یه لحظه وایسا ببینم اینا کجا رفتن

روکی و آیاتو:بدو فقط بدو که فهمید

من:از دست اینا

خوب چرا وایستادید برید ادامه

تا من حساب این دوتارو برسم
AYATO by zaphylla
صبح روز بعد

من:وایی نمی خوام پاشم

آیاتو:منم همینطور

سوبارو:پا نمیشید

من و آیاتوچ

سوبارو:پس من میپاشونمتون

آب یخ و ریخت روی سر هر دوتامون

من و آیاتوی لعنتی مخم یخ زد

سوبارو:آهان حالاشد

من و آیاتو:خفه......

سوبارو:یه لحظه صبر کن اااا..... شو

من و آیاتو:این مشت و میبینی

بعد هر دوتامون زدیم تو صورتش

سوبارو:خیلی پورو شدید

من و آیاتو : ما پرو شدیم یا تو مسخره

سوبارو:نامردا

من:بیا جلو ببینم چند مرده هلاجی

آیاتو:بیا جوجه کوچولو


سوبارو:پدر هردوتاتون و  در میارم

من:در بیار ببینم

سوبارو:ااااااا....

آیاتو:میشه بجای تیکه انداختن شروع کنید

من:چشم

سوبارو: حتما

بعد شروع کردیم به به زن به زن

من:آدمت می کنم

سوبارو:خیال کردی

رجی:  میشه بفرمایید پایین

من:می کشمت

سوبارو:این و بگیر

آیاتو اونور داشت می خندید یعنی فقط من و سوبارو داشتیم همدیگرو میکشتیم

من وقتی دیدم آیاتو بیکاره  آوردمش جلویه خودم تا سوبارو اون و بزن

آیاتو:تلافی این و سرت در میارم

من:هر وقت تونستی در بیار

رجی با یه صدای بلند(یعنی ببین یه چیزی می گم  یه چیزی میشنوی)داد زد:
خفه شییییییییید
(و) گمشییییییییییییید

بعد رفتیم داخل ماشین نشستیم

لپ من و آیاتو و سوبارو قرمز بود بخاطر رجی خان

 وقتی رسیدیم مدرسه و رفتیم سر کلاس لباسامون و برای ورزش عوض کردیم

من:بی حیا روت و اونور کن

آیاتو:باشه بابا چرا عصبانی میشی

وقتی لباسامون و عوض کردیم رفتیم تویه حیات

استاد:خوب بچه ها امروز امتحان دوی پریدن از رو مانع داریم
وبهتره بگم این نمره ترمتون حساب میشه


من:وای یا خدا......آیاتو گند بزنی کشتمت

آیاتو:باشه بابا

بعد از چند دقیقه نوبت من و آیاتو شد

من:آیاتو

آیاتو:بله

من:

آیاتو:باشه بابا نمی خواد همش بگی

استاد:برید

من و آیاتو به شدت داشتیم میدویدیدم (انگار یه سگ دنبالمون کرده بود)
خلاصه همه مانع هارو خیلی خوب رد کردیم
که داشتیم میرسیدیم به آخری مانع

من:آیاتو این آخریرم بریم تمومه

آیاتو:میدونم نمی خواد بگی

وقتی خواستیم از رو مانع بپریم پای آیاتو گیر کرد به مانع
وما افتادیم

استاد:نمرتون میشه 17

من و آیاتو:

من:ولی استاد ما تمام مانع هارو رد کردیم حالا به خاطر این یه دونه
از ما سه نمره کم کردید


آیاتو:

استاد:ببخشید نمیدونستم باید شما خودتون نمرتون و بزارید

این داستان ادامه دارد

    
..::Sakamaki Subaru::.. کــامـــنت()