تبلیغات
❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘ - داستان مرگ

                               ❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘            

داستان مرگ
1394/10/122:04  

گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

 گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

 گفت: دارم میمیرم

 گفتم: یعنی چی؟

 گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه

 گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟

 گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد

 گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده

 با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟

 فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه سرش رو شیره مالید

 گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟


گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم .از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن، تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم.

خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون و مثل همه شروع به کار کردم، اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت، خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

 با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه ...

 سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

 بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

 ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

 گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم

 مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم

خلاصه اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد 

 حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدنو قبول میکنه؟

 گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

 آرام آرام خداحافظی کرد و تشکر

 داشت میرفت

 گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

 گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

  با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

 گفت: بیمار نیستم!

گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم،

 رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم؟

 گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!

 خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟

 باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد ...


 اگه لحظه دقیق شکستن شیشه عمر برامون مشخص بود؛

 در این زمان باقیمانده چه کارها که نمی کردیم و چه کارها که می کردیم ؟!


    
KANATO14 وزارت سحروجادو کــامـــنت()