تبلیغات
❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘ - ⇜❥زندگـــی پســـ...از مرگــــــ✘

                               ❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘            

⇜❥زندگـــی پســـ...از مرگــــــ✘
1394/10/2019:44  
شکلک های دخنرانه,شکلک های دخترانه بامزه,شکلک های دخترانه جدید,آیکن های دخترانه,آیکن های دخترانه جدید,آیکن های 2013,شکلک های 2013,شکلک های دخترانه طنز,شکلک دختر کوچولو,شکلک دختر موحنایی,شکلک گریه دختر,شکلک بغض دختر,,,get Dkhnranh,get girls cute,new girls gیه آذر ماهی اشتباهی كه همیشه می كنه اینكه دوست و دشمن براش فرقی نداره شکلک های دخنرانه,شکلک های دخترانه بامزه,شکلک های دخترانه جدید,آیکن های دخترانه,آیکن های دخترانه جدید,آیکن های 2013,شکلک های 2013,شکلک های دخترانه طنز,شکلک دختر کوچولو,شکلک دختر موحنایی,شکلک گریه دختر,شکلک بغض دختر,,,get Dkhnranh,get girls cute,new girls g.
مهربونیشو نثار همه می كنه و از كسی دریغ نمی كنه
شکلک دختر,آیکن دختر,آیکن بغض,شکلک بغض,دختر,شکلک غمگین,,get the girl,item girl,icons tears,Smiley tears,female,get sad,,میبخشه !میگذره !و بدی و فراموش میکنه !ضربه های زیادی هم از این رفتار میخوره !شکلک دختر,آیکن دختر,آیکن بغض,شکلک بغض,دختر,شکلک غمگین,,get the girl,item girl,icons tears,Smiley tears,female,get sad,,
نمیدونم چرا ما آذر ماهی ها اینقدر خوش قلب و خوش بینیم !

خب اینبار راوی هست مثل همیشه و پارازیت هم هست و فقط فکر خودم بوده و میدونم چطوری بیارمش توی داستان پارازیت توی داستان به این شکل()و با رنگ صورتی میاد اسمش هم رز هست(کارمنده دگ)همیشه هم نیشخند داره.هرجای دیگه به این شکل یا بطور دیگه ای پارازیت و راوی  نمایش داده بشن هم اشتباهه هم کپیه..چون خودم این روش رو درست کردم پس من میگم اینطوری درسته
ضمنا این دوتا هیچوقت باهم حرف نمیزنن وجود خارجی ندارن..پس هیچکس تو داستاناش این روش رو استفاده نکنه لطفا مشخص هم هست که این ایده مال بنده اس تاریخ اولین داستان رو ببینید.
این بنای باشکوه بهترین و زیبا ترین عمارت کنار رودخونه بود و اهالی به وجود این ساختمون افتخار میکردن(بلی بلی) اونا فکر میکردن این عمارت باعث حفظ آبروی جامعه شون میشه (غلط کردن مگه هرکی هرکیه)اونا حتی یه لحضه هم نمیتونستن به از دست دادن این عمارت فکر کنن . البته شکی هم نداشتن که حماقت های پرخرج سلینا اون رو تا مرز ورشکستگی پیش برده . پس بعنوان اخرین راه حل لیانا داوطلب شده بود تا کارهای مالی مربوط به عمارت رو به عهده بگیره .... (بیچاره لیانا)
تق تق تق تق تقققق  لیانا پشت میز کار نشسته و داره طلب هارو بررسی و یادداشت میکنه  شاکی هاهم پشت در هستن 
لیانا:آسیب به صندوق پست...4 ین ..آآآآه..
تق تق تق تق..(اون اهمیت نمیده :|)
برگه ی بعدی رو برمیداره و با اه و ناله باز میگه: هوووف بازم خرابی رستوران ..
تققققق تقققققققق تقققققققق تققققق(این در خودشو کشت)
لیانا برگه هارو بهم میریزه و با عصبانیت از پست میز بلند میشه  اون میگه: ااااخه من تنها چطور از پس این همه کار بر بیام(تو از پیش کارها هم بتونی بربیای کافیه)
کلافه رفت در عمارت و باز کنه..و وقتی درو باز کرد با یه عده افراد که ظاهرا از اوضاع راضی نبودن روبه رو شد همشون با هم حرف میزدن
_شما زدین زیر قولتون
_اخه این انصافه؟؟
_کی میخواین طلب هارو بدین؟؟
_من همین الان پولمو میخوااااممم..
و....و.....و....و...............
لیانا:سااااااااااکت شما پولتون رو در موعد مقرر میگیرین حالا برین خونه امروز هیچ پولی پرداخت نمیشه وای.
لیانا درو بست و آه کشید 
لیانا:آه..چرا من این کارو قبول کردم؟؟
دوباره در زدن ( من فقط نگران در هستم الان)
کو و ازوسا پشت در بودن 
لیانا:شما اینجا چیکار میکنید؟؟
کو:اومدیم خونه دیگه..
لیانا:پس چرا بیرون هستین؟؟کی رفتین بیرون؟؟(اخی سرش گرم کار بود)
کو:.نباید بیرون بریم؟؟(بابا منظورش اینه که واسه چه کاری بیرون بودین؟؟)
ازوسا:مشکلت چیه؟؟
لیانا با عصبانیت:باید یه فکری به حال السا بکنید ایندفعه دیگه خیلی بلند پروازی کرده(مگه پرواز میکرده؟؟)
آزوسا:ولی اون به ماقول داده بود
لیانا:وقتی به سرش میزنه دیگه قول و قرار حالیش نیست..الان معلوم نیست خودش کجاس
کو:اون رفت بیرون..مدرسه شاید...نمیدونم..خب راستش یه شاکی بوده که میخواسته شخصا ببیندش..ولی نگران نباش روکی و یوما تو مدرسه مراقبشن
لیانا:خب شما چرا مدرسه نرفتین؟؟
ازوسا:خودت گفتی بیایم..
لیانا:راست میگین..خب اون نامه چی بوووود؟؟
کو  نامه رو دست لیانا داد و گفت این بود..
لیانا سرشو تکون داد..خب اینم باید به لیست اضافه کنم دیگه..شما برین مدرستون فکرنکنم مدیر بفهمه دیرکردین
...
ازوسا و کو از عمارت که بیرون اومدن سلینا رو دیدن سوار یه ماشینه با یه پسره وقتی اونارو دید گفت:سلامممم دوستاااان..بیان بریم یه گشتی بزنیم ..میخوام یه چیزی بهتون نشون بدم..(هی وویه من)
کو وسوسه شد خواست سوار شه..که ازوسا یقه اونو از پشت گرفت..
اون پسره از اونطرف یه اهم اوهومی کرد
سلینا:اخ..من یااادم رفت..ام..عه..این دوسته...دوست منه..خب اسمش آکسل هست
کو و ازوسا دست به سینه وایسادن و هیچی نمیگفتن اکسل هم پیش سلینا گفت اینا چرا اینجورین؟با یه من عسل نمیشه اینا رو خورد(حالا مگه خوردنیه)
کو به روی خودش نیاورد:میخوام یکم باهات صحبت کنم(شما دوکم صحبت کن عیزم)
سلینا:میخوای یکم باهام صحبت کنی؟؟بیا بالا حرفامونو میزنیم..خیلی هم دلتون بخواد دارم خلوت منو دوست پسرم و بهم میزنم بخاطر شما که خوشبگذرونیم..
کو از کوره در رفت(عه مگه نونه از کوره در بره خخ؟؟):خوووووش بگذرونین؟؟شما مگه.....
ازوسا کنترلش کرد..
کو گفت:تو باید ماشین و اون پسره حال بهم زن رو کنار بزنی (مگه پرده اس کنار بزنی؟؟)..چیز یعنی بزاری نه بزنی(اونقدرام بد نیستاا)
سلینا:شوخیت گرفته؟؟ههه کنار بزارم؟؟مگه داریم مگه میشه؟؟مگه هستی؟؟این شغل جدید منه
کو با ارامش با کنایه گفت:شغلت فاحــ....
ازوسا پرید توی حرفش ولی هیچی نداشت بگه :آآآآآآ...مممم..عه..عهم..ام..هههه..کو داره دیر میشه
کو:بزار دیر بشه..اصــ..اصلا من امروز نمیرم مدرسه..
.
.
.
.
.
.
of of of
تموم شد این قسمت ادامه دارد.....


    
KANATO14 وزارت سحروجادو کــامـــنت()      


نمایش نظرات 1 تا 30

نمایش نظرات 1 تا 30