تبلیغات
❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘ - مصاحبــه با کارل هاینز،شین،کارلـا و ریــکـتر

                               ❥⇜Dïąɓσℓïҡ Lσ√εŗş ♦Mσŗε Bℓσσđ✘            

مصاحبــه با کارل هاینز،شین،کارلـا و ریــکـتر
1394/05/1921:38  
سلـــــام
مصـــاحبـــه این دوتـــا رو خواستــــه بودیـــن
ولی من دونفرو اضافه کردم^_^اسمشون رو به ترتیــبی که دوست دارم نوشتم
این ها در داستان عاشقان شیطانی خون بیشتر هستن
بریـــن ادامــــــــــه..امیدوارم راضی باشین
ممنون که همـــــــراهی کردین...
کو=مجری
کارلا=مهمان
شین=مهمان
ریکتر=مهمان
کارل هاینز=مهمان
پارازیت=تیکه میندازه
راوی=گوینده
....
سلامـــی به گرمی آفتـــاب به سردی مهتــــاب..من موکامـــی کو امروز در خدمت شما هستیم در شبکه دیابولیک لاورز مور بلود:/ و در برنامه ی مصاحبه ه ه ه ه ه مهمان های امروز مون شامل کارل ..
بعد به دوربین لبخند میزنه((کارل و میگمااا))
شیــــن
بعد شین بلند میشه خیلی شیک و مجلســـی تعظیم میکنه اما هنوز تعظیمش کامل نشده که دوربین از روش رد میشه((چه بی ادب چه کم صبررر خخخخ))
کاررررلااااااا
کارلا عین مجستمه وایساده بود و دستاشم روی دسته های مبل بود و به دوربین فقط نگاه میکرد دوربین هم کلیک کرد روش ((یعنی دوربین هم به کارلا ذل زد))
چند ثانیه اینطور گذشت تا اینکه کارلا یه ابروشو برد بالا((به معنای تعجب))بعد....
اهــــــــم...اهه..اهمممم...
بعد فیلم بردار به خودش اومد و دوربین رو گذاشت روی کو
ریکـ.....تـــــــــــــــــــــررررررررر
مررررض..بی تربیت
اسمته دیگه..
قرار بود به درخواست شما عزیزان با این ها مصاحبه کنیم...خب از کارل شروع میکنیم..کارل جان پدر عزیزم حالت چطوره خوبی؟؟
این...مصاحبه اس الان؟؟
اره دیگه..
من بیش از 50 بار مصاحبه کردم و کنفرانس خبری دادم ..و میتونم تشخیص بدم این مصاحبه نیست
مهم نیست..قراره سوالات بینندگان رو جواب بدی چه حسی داری؟
احساس میکنم اگه تا چند لحضه ی اینده نرم دسشویی میترکم..
0_0خب آزمایشاتون چطوری پیش میره؟؟
آزمایش؟؟...ببینم رو پیشونی من چیزی نوشته؟؟
خیلی ریزه باید با ذره بین ببینی....
0_0
مامانت رو دوستد اری یا باباتو؟؟
این چه سولیه؟؟اینو از بچه مدرسه ایا میپرسن
بابا بیننده ها پرسیدن
مامانتـــو...
شما چی؟؟
منم مامانشـــو..
از اینکه توی داستان عشق اهریمنی خون بیشتر هستید چه احساسی دارید حس نه ها احسااااااس..
من که هنوز نیومدم
از شما که نپرسیدم..
خب خوبه فقط اینکه خیلی کم توش میحرفم...
شما چی اقای چیز؟؟
من یه پاراگراف بودم فقط احساسی ندارم..باید منو بیشتر بیاره
خب من که خییییلی کم حظور داشتم...ولی اگه من و هم بیشتر بیارن قول میدم به داستان رای بدم تا ادامه پیدا کنه..
دوستی پرسیدن که شما به جز گرگینه به چیزای دیگه هم تبدیل میشین؟؟
مثلا چی؟؟
هَـــچــــی...!!!
هم؟؟
عطسه بود ببخشید..مثلا گربـــینه
هاااااان؟؟
گربه دیگه...گرگینه...گربینه..
خیلی دوست دارم یه انجمن واسه افرادی مثل تو تاسیس کنم خیلی وضعت خرابه
اسمشو چی میزارید؟؟بیمارستان روانی برادران تسوکینـــامی؟؟هــه هــــــه
معلوم هست چی میگی؟؟
هست..من خودم دیدم..گفتم شاید شما هم اونطوری باشین..اون یه نوعه نادره..نادر که سهله ناصره..
مصاحبه رو ادامه بده
شما هنوز منفجر نشدین؟؟
بنال
خب...امم...شما دمتون ماله خودتونه؟؟یا واقعیه؟؟
سوتی دادی..
اها اره..میگم مال خودتونه یا مصنوعیه؟؟
معنوی!!
0_0
خخخخ میشه بین عین همه گرگینه فقط من دم داشته باشم؟؟
ظاهرا که دارید..چرا چشم بند بستید؟؟
واسه خوشگلی...خب معلومه دیگه
خیله خب چرا عصبانی میشی؟؟
بخای وقت بگیری اینجارو رو سرت خراب میکنم
یکم بلند شو دوباره بشین..
من از همون اول گفتم اینجا میشینم..همین جا هم میمونم اینجا مله منه حقه منه جای منه..
داداش چیزی زدی شما؟؟کلاغه گفته یه چیزایی میزنی
توچی میزنی که میتونی با کلاغا حرف بزنی؟؟
داداش اب بخور بیای پایین...
چیزی نمیخوره قفله قفله...
چیز تورو که ندزدیدن....چرا یه سیب زمینی گلی رو با عکس تو برام فرستادن؟؟
واقعا چرا سیب زمینی فرستاد نسیب هوایی که بهتر بود..عکس من؟؟
اره..عکس تو..سیب زمینی گلی...کفش بلریان ... توکیو...بنال
یک روز در توکیو یوری درحالی که کفش بلریان پوشیده بود وبه عکس تو نگاه میکرد سیب زمینی گلی خود را میخورد
خب اینا یعنی چی؟؟
مگه نمیخواستی با اینا جمله بسازم؟؟
بعد کارلا بلند شد دوبار زد تو گوش کو یکی اینور یکی اونور
خوشم میاد تقارن رو برقرار میکنی..
بنال...
خیله خب قضیه اینه..یه روز یوری میره خونه دوستش تبدیل به گربینه میشه
گربینه میشه؟؟مگه ادم گربینه میشه؟؟
اره بابا این عادتشه..هروقت میره خونه یکی یه چیزی میشه..اخرین بار هم سنگ شد تو راه
خب اینا چه ربطی به کفش بلریان داره؟؟
ربطی که نداره..بریم سر مصاحبه؟؟
....
تو وایبر برام فرستاده بودن گفتم بگم تا بخندین ولی شما از ساقه طلایی هم خشک ترین...
ببین جون برادر من تو خطره درست توضیح بده ببینم داستان چیه؟؟
الان نمیشه که..جلو دوربین..همه رو تو فصل دوم میفهمین تازه
پس کی؟؟
بعد برنامه..میگم براتون..فعلا نمیشه که چیزی بگم....من با نویسنده این وبلاگ حرف زدم هممون از اخر میمیریم..
کارگردان:بسه دیگه...وقت برنامه تموم شد 
وقت تموم شد؟؟
بله..نمیبینید پارازیت و راوی رفتن خونه؟؟
پارازیت:نه بابا ما هنوز منتظر ماشینیم..

قصه ی ما به سر رسید راوی به خونش نرسید..
مرده شوره مصاحبه هامو ببرن تو قبرستون اه..
البته شماهم سوالی نداشتین...!!
خب دیگه سایونارااا...
بی صبرانه منتظر فصل دومم خیلی باحاله هر دفعه یه موضوع جدید
وووییی یعنی میشه..؟؟..روز خوش...





    
KANATO14 وزارت سحروجادو کــامـــنت()      


نمایش نظرات 1 تا 30

نمایش نظرات 1 تا 30